+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 2:50 بعد از ظهر
  به قلم: غریبه
|
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 3:16 بعد از ظهر
  به قلم: غریبه
|
دلم تنگ است دلم چون برگهاي زرد پاييزي پراز درد است
صداي خش خش برگها همراه طپيدن قلبم مي شودآغاز و من
تنهاتر از تنها
به مرگ برگهاي سبز مي گريم ولي تك برگ سبزي هم براي
قلب من نمي گريد.

بي تو لب را به خنده نگشايم
كه چكد اشك غم ز لبخند
آرزوها بباد رفت و هنوز
من به ديدار تو آرزومندم
باغم عشق و رنج دوري تو
زندگي را چه نام بايد كرد؟
اي پرستوي پر گشوده من
پرگشاي و بر آشيان بر گرد

+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 1:49 بعد از ظهر
  به قلم: غریبه
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 9:11 بعد از ظهر
  به قلم: غریبه
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 4:49 بعد از ظهر
  به قلم: غریبه
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 11:57 قبل از ظهر
  به قلم: غریبه
|
+
نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 4:45 بعد از ظهر
  به قلم: غریبه
|
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 4:9 بعد از ظهر
  به قلم: غریبه
|

تورا از بين صدها گل جدا كردم
تو سينم جشن عشقت را به پا كردم
براي نقطه پايان تنهايي
تو تنها اسمي بودي كه صدا كردم
بگو از پاكي چشمه منا لبريز خواستن كن
با دستات حلقه اي از گل بساز و گردن من كن
اگه از مرگ باورها از آدمها دلم سرده
نوازش كن تو دستامو كه خيلي وقته يخ كرده
ديگه دلواپس بودن واسم بسه دیگه بيهوده پيمودن واسم بسه
زياديم كرده غم خوردن زياديم كرده پژمردن
توي بيداد تنهايي
درون زندگي مردن


+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 10:7 بعد از ظهر
  به قلم: غریبه
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 2:42 بعد از ظهر
  به قلم: غریبه
|